تبليغاتX
من دوستم!!!! تو دوستی؟؟؟

من دوستم!!!! تو دوستی؟؟؟

ورود خائنان ممنوع

کوروش کبیر


مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خودمحورند ولی آنان را ببخش...

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند ولی مهربان

باش..

اگر شریف و  درستکار باشی فریبت میدهند ولی شریف و درستکار باش.

نیکی های امروزت را فراموش میکنند ولی نیکوکار باش.بهترین های خود را به دنیا

ببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشد و در نهایت میبینی هر آنچه هست همواره

میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم...


                                                                                "کوروش کبیر"

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 12:0  توسط پسر عاشق  | 

نمی دونم چرا؟

یادمه بهش گفتم این تنها چیزیه که تو دنیا دارم و واسم خیلی با ارزشه

 چون تمام وجودمه می خوام بسپارمش دست تو ؛ اما یه قول بهم بده

 که فقط این نوع امانت رو از من قبول کن! گفتی باشه اصلا

 بیا این کلیدش

 ، اما نمی دونستم در قلبت با هر کلیدی باز میشه!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 19:47  توسط پسر عاشق  | 

دلتنگی

 

میدونی بدترین احساس دلتنگی چه وقتیه؟

وقتیه که یکی دستش تو دستات باشه ولی بدونی مال تو نمیشه!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 19:39  توسط پسر عاشق  | 

راز عشق

                                                 راز عشق

عشق یعنی لحظه های التهاب                      عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی همچو من شیدا شدن                   عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی دیده بر در دوختن                      عشق یعنی در فراقش سوختن

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 19:33  توسط پسر عاشق  | 

سلام بچه هااااااااااااا

بعد از یک تاخیر چند ماهه من برگشتم به جمع همه شما


مهربوناااااااااااااااااااااااااااااااااااا. دوستون دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 13:44  توسط پسر عاشق  | 

سؤال های بی جواب

چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟

چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟

چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟

چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟

آیا میشه زیر آب گریه کرد؟

چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟

چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن؟

چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟

اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟

تا حالا توجه کردید که اگر در صورت سگ ها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 9:57  توسط پسر عاشق  | 

داستان پیرمرد

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی
دوستدار تو پدرپیرمرد این تلگراف را دریافت کرد
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم

 

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید
مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 9:56  توسط پسر عاشق  | 

مرد ها مهربان تر از زنان

یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.

چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود ، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکویت نیز خرید.

او بر روی یک صندلی دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

در کنار او یک بسته بیسکویت بود و در کنارش مردی نشسته بود و داشت روزنامه می خواند.

وقتی که او نخستین بیسکویت را به دهان گذاشت ، متوجه شد که مرد هم یک بیسکویت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.

پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم ، شاید اشتباه کرده باشد.»

 

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکویت برمی داشت ، آن مرد هم همین کار را می کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی خواست واکنش نشان دهد.

وقتی که تنها یک بیسکویت باقی مانده بود ، پیش خود فکر کرد:

«حالا ببینم این مرد بی ادب چه کار خواهد کرد؟»

مرد آخرین بیسکویت را نصف کرد و نصفش را خورد.

این دیگه خیلی پررویی می خواست!

او حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست ، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.

وقتی داخل هواپیما روی صندلی اش نشست ، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساکش قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکویتش آنجاست ، باز نشده و دست نخورده!

خیلی شرمنده شد!!

از خودش

بدش آمد . . .

یادش رفته بود که

بیسکویتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

آن مرد بیسکویتهایش را با او تقسیم کرده بود ، بدون آنکه عصبانی و برآشفته شده باشد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 9:55  توسط پسر عاشق  | 

آیا میدانید؟

١)یک مورچه خوار 6فوت طول دارد"درحالیکه پهنای دهان او تنها یک اینچ است.

2)خرس ها 42 دندان دارند

3)پروانه 1200 چشم دارند.

4)60گاو قادر هستند درعرض کمتر از یک روز یک تن شیر تولید کنند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 9:53  توسط پسر عاشق  | 

آه از دست خانم ها

اگه تیپ بزنیم بریم سره کار

میگن:ببینم با کی قرار داری؟

اگه لباسهای معمولی بپوشیم

مگن:تو اصلا سلیقه نداری

اگه زیاد بگیم دوست دارم

میگن باز چه نقشه ای تو سرته

اگه نگی دوست دارم

میگن پای کسه دگه ای وسطه

اگه زیاد بهشون زنگ بزنیم میگن به من اعتماد نداری

اگه زنگ نزنیم

میگن انگار سرت خیلیشلوغه

اگه تو خونه زیادبخندیم

میگن دیوونه شدی

اگه کم بخندیم

میگن زهرمار

اگه شام بخواهیم

میگن فقط فکر شکمشه

اگه شام نخواهیم

میگن ذلیل مرده شام با کی کوفت کردی

خانم ها مثل رادیو هستند:

هرچه میخواهند میگویند ولی هر چه بگویی نمیشنوند

خانم ها مثل شبکه اینترنت هستند:

از هر موضوعی یک فایل اطلاعاتی دارند

خانم ها مثل چسب دوقلو هستند:

اگه دستشان با گوشی مخلوط شددیگر باید سیم را برید

خان مها مثل موتور گازی هستند:

پرسر وصدا"کم سرعت"کم طاقت

خانم ها مثل رعد وبرق هستند:

اول برق چشماشون میرسه بعد رعد صداشون

خانم ها مثل لیمو شیرین هستند:

اول شیرین وبعد تلخ میشوند

خانم ها مثل موبایل هستند:

هر وقت کار مهمی داری در دسترس نیستند

خانم ها مثل گچ هستند:

اگر چند دقیقه مدارا کنیدآنچنان سخت میشوند که هیچ شکلی نمیگیرند

خام ها مثل فلزیاب هستند:

هر گاه از نزدیک طلا فروشی رد میشوند عکس العمل نشان وی دهند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 9:52  توسط پسر عاشق  |